معانی کلمه : متهور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بی باک، بی پروا، بی ترس، دلیر، پردل.
فرهنگ معین
(مُ تَ هَ وِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) بی پروا، دلیر.
فرهنگ فارسی
بی باک، بی پروا، بی ترس، دلیر، پردل
( اسم ) بی باک کننده بی باک بی پروا گستاخ : سلطان علائ الدین پادشاهی متهور جبار قهار و بی رحم بود . جمع : متهورین .
( اسم ) بی باک کننده بی باک بی پروا گستاخ : سلطان علائ الدین پادشاهی متهور جبار قهار و بی رحم بود . جمع : متهورین .
مترادف و متضاد
بیباک، بیپروا، پردل، جسور، دلیر، شجاع، گستاخ، نترس ≠ ترسو، جبون
