Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ مقزح

تلفظ بین المللی : /mˈaq1zah/ تلفظ :‌ [m'aq1zah]
لغت نامه دهخدا
  • مقزحه
  • متزحل
  • مازح
  • مازحه
  • مقرح
  • مقرحه
  • مقمح
  • منزحف
  • منزحه
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

مقزح. [ م ُ ق َزْ زَ ] ( ع اِ ) نوعی از درخت انجیر. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). درختی است شبیه به درخت انجیر دارای شاخه های کوتاه که سر آنها مانند پنجه سگ است و آن از درختان عجیب بیابان است. ( از اقرب الموارد ) ( ازمحیط المحیط ). و رجوع به تاج العروس ج 2 ص 208 شود.

کلمات مرتبط

  • مقزحه
  • متزحل
  • مازح
  • مازحه
  • مقرح
  • مقرحه
  • مقمح
  • منزحف
  • منزحه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات