معانی کلمه : مقتنی
لغت نامه دهخدا
مقتنی . [ م ُ ت َ نا ] (ع ص ) متصرف و مالک شده . (ناظم الاطباء). به دست آمده . فراهم آمده . مُکتَسَب . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
فرهنگ عمید
یابنده؛ کسبکننده.
در تصرف و مالکیت کسی درآمده؛ کسبشده؛ بهدستآمده.
یابنده، کسب کننده.
در تصرف و مالکیت کسی درآمده، کسب شده، به دست آمده.
در تصرف و مالکیت کسی درآمده، کسب شده، به دست آمده.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . ] (اِ فا. ) ۱ - فراهم کننده ، به دست آورنده . ۲ - مالک ، متصرف .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - گرد آورنده ( مال ) فراهم آورنده ذخیره کننده . ۲ - لازم گیرنده ملازم ( حیا و جز آن ) ۳ - دارنده مالک .
سرمایه دار . یا ورزنده.
سرمایه دار . یا ورزنده.
