معانی کلمه : مقنی
لغت نامه دهخدا
مقنی . [ م ُ ] (ع ص ) صاحب نیزه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. کسی که کاریز حفر می کند، چاه کن.
۲. کسی که قنات را لای روبی می کند.
۲. کسی که قنات را لای روبی می کند.
فرهنگ معین
(مُ قَ نّ ) [ ع . ] (اِفا. ) چاه کن .
فرهنگ فارسی
چاهکن، کسی که کاریزحفرمی کند، کسی که قنات را لایروبی میکند
( اسم ) کسی که قنات و چاه حفر کند ی ا لای روبی نماید
صاحب نیزه .
( اسم ) کسی که قنات و چاه حفر کند ی ا لای روبی نماید
صاحب نیزه .
گویش اصفهانی
تکیه ای: mogani / čâhkan
طاری: moqani
طامه ای: moqani
طرقی: moqanni / čâhken
کشه ای: moqani
نطنزی: čâhken / moqani
مترادف و متضاد
چاهکن، کاریزکار، قناعتساز، کاریزگر
pitman (اسم)
گورکن، قبرکن، مقنی، کارگر درون معدن
