معانی کلمه : مقتحم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که بی اندیشه به کاری خطرناک اقدام کند، بی پروا.
فرهنگ معین
(مُ تَ حِ ) [ ع . ] (اِفا. ) بی پروا، کسی که بدون اندیشه به کاری خطرناک اقدام کند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) کسی که بی اندیشه خود را در کاری افکند و از خطر نترسد بی پروا : [ تقدیر آسمانی شیر شرزه را اسیر صندوق گرداند ... و شجاع مقتحم را بددل محترز .. ] ( کلیله . مصحح مینوی . ۱٠۵ - ۱٠۴ )
