متحمل. [ م ُ ت َ ح َم ْ م ِ ] ( ع ص ) بردارنده بار و بر خود گیرنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). باربردارنده و باربردار. ( ناظم الاطباء ) : ساحل تو محشر است نیک بیندیش تا بچه بار است کشتیت متحمل.ناصرخسرو.چون ایلک خان از احتشاد و استعداد ایشان خبر یافت چند کس را از مشایخ و معارف به ناصرالدین فرستاد و رسالتی که متحمل او بودند ادا کردند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 165 ). م...
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] مجبور به تحمل رنج و سختی. ۲. [مجاز] بردبار. ۳. [مجاز] آن که رنج و سختی را تحمل می کند. ۴. [قدیمی] بار بردار.