معانی کلمه : ملتحم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
لحیم شده، جوش خورده، به هم پیوسته.
فرهنگ معین
(مُ تَ حِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - لحیم شده ، به هم پیوسته . ۲ - زخمی که سر آن به هم آمده و التیام یافته .
فرهنگ فارسی
لحیم شده، جوش خورده، بهم پیوسته، جراحتی که سر آن بهم آمده وجوش خورده باشد
( اسم ) ۱ - لحیم شده چسبیده بهم پیوسته . ۲ - زخمی که سر آن بهم آمده و التیام یافته .
( اسم ) ۱ - لحیم شده چسبیده بهم پیوسته . ۲ - زخمی که سر آن بهم آمده و التیام یافته .
