معانی کلمه : مغفر
لغت نامه دهخدا
مغفر. [ م ُ ف ِ ] (ع ص ) بز کوهی با بچه .(مهذب الاسماء). بز کوهی ماده با بچه . مغفرة. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). و رجوع به مُغفِرَة شود.
فرهنگ عمید
زرهی که زیر کلاه خود بر سر می گذاشته اند، کلاه خود.
فرهنگ معین
(مِ فَ ) [ ع . ] (اِ. ) خود، کلاه آهنین . ج . مغافر.
فرهنگ فارسی
مغفره: زرهی که یرکلاهخودبرسرمی گذاشته اند، کلاهخود، مغافرجمع
( اسم ) ۱ - زرهی که زیر کلاهخود بر سر میگذاشته اند . ۲ - کلاهخود : [ فکندم کلاه گلین از سرش چنان کز سر غازیی مغفری . ] ( منوچهری . د . ۱۱۷ ) جمع : مغافر .
بز کوهی با بچه بز کوهی ماده با بچه
( اسم ) ۱ - زرهی که زیر کلاهخود بر سر میگذاشته اند . ۲ - کلاهخود : [ فکندم کلاه گلین از سرش چنان کز سر غازیی مغفری . ] ( منوچهری . د . ۱۱۷ ) جمع : مغافر .
بز کوهی با بچه بز کوهی ماده با بچه
مترادف و متضاد
خود، کلاهخود
