معالجت . [م ُ ل َ / ل ِ ج َ ] (از ع ، اِمص ) درمان کردن . شفابخشیدن خواستن با دوا و جز آن بیماری را. علاج کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : اگر در معالجت ایشان ... سعی پیوسته آید... اندازه ٔ خیرات و مثوبات آن که تواند شناخت . (کلیله و دمنه ). به صواب آن لایقتر که بر معالجت مواظبت کنی . (کلیله و دمنه ). رنج مبر در معالجت چیزی که علاج نپذیرد. (کلیله و دمنه ). و اطبا در معالجت او عاجز آمدند. (چهار...
فرهنگ فارسی
( مصدر و اسم ) معالجه : رنج مبر در معالجت چیزی که علاج نپذیرد . جمع : معالجات .