کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : معالجه کردن
تلفظ بین المللی :
/mˌoʔɑlˈedʒeː kˈardan/
تلفظ :
[m,o?Al'edZe: k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
معالجت کردن
مبالغه کردن
با ماله پاک کردن
مبالغه کردن در
معالجه
معالجه شدن
معالجه امراض دست وپا
معالجه با جریان برق مستقیم
معالجه بوسیله حرارت
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) علاج کردن درمان کردن مداوا کردن : او را باندرون دامغان بردند که معالجه کنند ...
مترادف و متضاد
علاج کردن، درمان کردن، مداوا کردن، شفا دادن
کلمات مرتبط
معالجت کردن
مبالغه کردن
با ماله پاک کردن
مبالغه کردن در
معالجه
معالجه شدن
معالجه امراض دست وپا
معالجه با جریان برق مستقیم
معالجه بوسیله حرارت
نظرات