کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : مضطرب ساختن
تلفظ بین المللی :
/moztˈareb sˈɑxtan/
تلفظ :
[mozt'aReb s'Axtan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
مرطوب ساختن
مضطرب
مضطرب الحال
مضطرب شدن
مضطرب کردن
مضطرب از هیجان
مضطرب بودن
مضطرب هستم
چراغ مضطرب
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
discompose (فعل)پریشان کردن، بر هم زدن، مضطرب ساختنdisquiet (فعل)اشفتن، ناراحت کردن، مضطرب ساختن، بیارام کردن، اسوده نگذاشتنdisturb (فعل)پریشان کردن، اشفتن، مزاحم شدن، بر هم زدن، مختل کردن، مضطرب ساختن، مشوش کردن، بهم زدن...
کلمات مرتبط
مرطوب ساختن
مضطرب
مضطرب الحال
مضطرب شدن
مضطرب کردن
مضطرب از هیجان
مضطرب بودن
مضطرب هستم
چراغ مضطرب
نظرات