معانی کلمه : مضطرب
لغت نامه دهخدا
مضطرب . [ م ُ طَ رَ ] (ع اِ) محل اضطراب . || (اِمص ) اضطراب . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. دچار اضطراب.
۲. جنبنده، لرزان.
۳. آشفته.
۲. جنبنده، لرزان.
۳. آشفته.
فرهنگ معین
(مُ طَ رِ ) [ ع . ] (اِفا. ) آشفته ، پریشان .
فرهنگ فارسی
ویژگی فردی که دچار اضطراب شده است
مترادف و متضاد
آشفته، بیآرام، بیتاب، بیقرار، پریشانحال، پریشانفکر، دچاراضطراب، دستخوش اضطراب، دلتنگ، دلواپس، سراسیمه، سرگردان، سرگشته، شوریده، غمناک، مشوش، ناآرام، ناراحت، نگران ≠ آرام
فرهنگ فارسی ساره
دلواپس، پریشان، سرآسیمه، آسیمه سر
واژه نامه بختیاریکا
بِه هوف؛ سر لهد و پا پتی
فرهنگستان زبان و ادب
{anxious} [روان شناسی] ویژگی فردی که دچار اضطراب شده است
