معانی کلمه : مضاربه
لغت نامه دهخدا
مضاربه. [ م ُ رَ / رِ ب َ / ب ِ ] ( از ع ، مص ) یکدیگر را کتک زدن. || تجارت کردن در مال کسی به اینکه بهره ای از سود مر وی را باشد.
- مضاربه کار ؛ سوداگری که مایه ندارد و از مال دیگری سوداگری می کند. ( ناظم الاطباء ).
- مضاربه کار ؛ سوداگری که مایه ندارد و از مال دیگری سوداگری می کند. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
معامله ای که در آن سرمایه ای برای تجارت در اختیار دیگری قرار می دهند و سود آن را طبق توافق قبلی تقسیم می کنند.
فرهنگ معین
(مُ رَ بَ یا رِ بِ ) [ ع . مضاربة ] (مص ل . ) ۱ - با یکدیگر زد و خورد کردن . ۲ - نوعی وام که تاجر برای انجام معاملات از بانک می گیرد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
زدوخورد کردن
تجارت و معاملهاشتراکی با سرمایه یکیازطرفین قرارداد
۱. تجارت و معاملهاشتراکی با سرمایه یکیازطرفین قرارداد
۲. زدوخورد کردن
