معانی کلمه : محفوظ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. حفظ شده، نگه داری شده.
۲. آنچه در خاطر حفظ شده.
۲. آنچه در خاطر حفظ شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - نگاهداری شده ، حراست شده . ۲ - از بر شده .
فرهنگ فارسی
حفظ شده، نگاهداری شده
( اسم ) ۱ - نگاهداشته حراست شده محروس : جان و مال اتباع خارجه مقیمین خاک ایران مامون و محفوظ است .( اصل ششم متمم قانون اساسی ایران ) جمع : محفوظین . ۲ - آنچه در حفظ دارند از بر کرده جمع : محفوظات .
( اسم ) ۱ - نگاهداشته حراست شده محروس : جان و مال اتباع خارجه مقیمین خاک ایران مامون و محفوظ است .( اصل ششم متمم قانون اساسی ایران ) جمع : محفوظین . ۲ - آنچه در حفظ دارند از بر کرده جمع : محفوظات .
مترادف و متضاد
حفظ، درامان، محافظتشده، محروس، مصون
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
نگاهداشته
