کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : محفوظ کردن
تلفظ بین المللی :
/mˈahfuːz kˈardan/
تلفظ :
[m'ahfu:z k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
محفوظ داشتن تامین کردن
محظوظ کردن
محبوس کردن
محجور کردن
محدود بیک ناحیه کردن
محدود ومشخص کردن
محدود کردن
محدود کردن دسترسی بر اساس نقش
محدود کردن غلظت اکسیژن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
protect (فعل)حمایت کردن، حمایت کردن از، نگهداری کردن، حفظ کردن، محفوظ کردن، حفاظت کردن، مصون کردن، حراست کردن، نیکداشت کردنguard (فعل)پاییدن، نگهبانی کردن، نگاه داشتن، محافظت کردن، نگهداری و دفاع کردن از، پاسداری کردن، محفوظ کردن، مصون داشتن...
کلمات مرتبط
محفوظ داشتن تامین کردن
محظوظ کردن
محبوس کردن
محجور کردن
محدود بیک ناحیه کردن
محدود ومشخص کردن
محدود کردن
محدود کردن دسترسی بر اساس نقش
محدود کردن غلظت اکسیژن
نظرات