کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه محبوس-کردن | کلماتور
معانی کلمه : محبوس کردن
تلفظ بین المللی :
/mˈahbuːs kˈardan/
تلفظ :
[m'ahbu:s k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
مایوس کردن
مانوس کردن
مأیوس کردن
محبوس
محبوس شدن
اب محبوس
گرگ ها را محبوس کن
مجبوس
محبس
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) حبس کردن زندانی کردن : او را بگرفتند و محبوس کردند .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
بازداشت کردن، توقیف کردن، حبس کردن، زندانی کردن، دربند کردن ≠ آزاد کردن، رها ساختن
arrest (فعل)توقیف کردن، باز داشتن، محبوس کردن، حبس کردن، ناگهان توقیف کردن، جلوگیری کردنjail (فعل)محبوس کردن، حبس کردنcoop (فعل)محبوس کردن، در قید گذاشتن...
کلمات مرتبط
مایوس کردن
مانوس کردن
مأیوس کردن
محبوس
محبوس شدن
اب محبوس
گرگ ها را محبوس کن
مجبوس
محبس
نظرات