محبوس. [ م َ ] ( ع ص ) اسبی که در راه خدا وقف کرده باشند. ( منتهی الارب ). موقوف. || بخیل. || مضبوط. محتبس. || ممنوع. بازداشته شده. مسجون. ( از اقرب الموارد ). بازداشته شده و بند کرده شده. ( آنندراج ). حبس کرده شده و گرفتار و بندی و در حبس کرده شده. ( ناظم الاطباء ). زندانی. بندی. دوستاقی. مسجون. حبسی. ممنوع. دوستاخی. واداشته. ( زوزنی ). محقون. حقین. در زندان شده : از هرات بازخواند [ محمود ] و به ...
فرهنگ عمید
زندانی، بازداشت شده، بند شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) گرفتار، زندانی .
فرهنگ فارسی
حبس شده
بازداشته شده، بندکرده شده، زندانی ( اسم ) بزندان افکنده حبس شده زندانی : تویی که یوسف مصری بملک عزامروز مخالفان تو محبوس درین چاهند . ( معزی ) اسبی که در راه خدا وقف شود
دانشنامه عمومی
محبوس (رمان). محبوس (به انگلیسی: Jailbird) رمانی از کرت وانه گت، نویسنده آمریکایی است که در سال ۱۹۷۹ منتشر شد. داستان آن دربارهٔ پیرمردی با نام والتر اف. استارباک است که به خاطر نقش ناچیز خود در رسوایی واترگیت مدت زمان زیادی را در زندان بسر برده و داستان دو روز اول آزادی از زندان را به صورت خاطره گونه ای بیان می کند.والتر اف. استارباک: شخصیت اصلی کتاب که راوی داستان نیز است.الکساندر همیلتون مک ک...