Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : متوجع

تلفظ بین المللی : /mˌotevˈadʒdʒeʔ/ تلفظ :‌ [m,otev'adZdZe?]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمید
  • متفجع
  • متوج
  • متوجه
  • متوجه شدن
  • متورع
  • متوقع
  • موجع
  • بخود متوجه کردن
  • شخصی که متوجه بباطن خود است
لغت نامه دهخدافرهنگ عمید

لغت نامه دهخدا

متوجع. [ م ُ ت َ وَج ْ ج ِ ] ( ع ص ) دردمند و رنجور. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) : پادشاه از استماع این مقدمات متوجع و متألم شد. ( سندبادنامه ص 225 ). || کسی که مرثیه می سراید برای مرده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). و رجوع به ترجع شود.

فرهنگ عمید

نالنده از درد، دردمند.

کلمات مرتبط

  • متفجع
  • متوج
  • متوجه
  • متوجه شدن
  • متورع
  • متوقع
  • موجع
  • بخود متوجه کردن
  • شخصی که متوجه بباطن خود است
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات