معانی کلمه : متجاهر
لغت نامه دهخدا
متجاهر. [ م ُ ت َ هَِ ] ( ع ص ) کسی که آشکارا و بی پرده و حجاب کار می کند. ( ناظم الاطباء ) ( از ذیل اقرب الموارد ). کسی که عمل خویش را به قصد آشکارا سازد. ( فرهنگ فارسی معین ).
- متجاهر به فسق ؛ آن که علانیه و آشکارا فسق می کند. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تجاهر شود.
- متجاهر به فسق ؛ آن که علانیه و آشکارا فسق می کند. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تجاهر شود.
فرهنگ عمید
کسی که عمداً کار و عمل خود را آشکار سازد.
فرهنگ معین
(مُ تَ هِ ) [ ع . ] (اِفا. ) آن که آشکارا فسق کند.
فرهنگ فارسی
کسی که عمداکاروعمل خودرا آشکارسازد
( اسم ) کسی که عمل خویش را بقصد آشکار سازد : متجاهر بفسق جمع : متجاهرین .
( اسم ) کسی که عمل خویش را بقصد آشکار سازد : متجاهر بفسق جمع : متجاهرین .
مترادف و متضاد
آشکارساز، آشکارگر، جهری، شناختهشده، معروف
