Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : لب بستن

تلفظ بین المللی : /lˈab bˈastan/ تلفظ :‌ [l'ab b'astan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • لب
  • لب آماس
  • لب اشکن
  • لب التواریخ
  • لب بدندان گزیدن
  • لب بر لب نهادن
  • لب برزدن
  • لب برچیدن
  • لب برگردان
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

لب بستن. [ ل َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) لب نگشادن. سخن نگفتن. خاموش ماندن. خموشی گزیدن. سکوت اختیار کردن : دل من چو نور اندر آن تیره شب نخفته گشاده دل و بسته لب.فردوسی.بدو گفت برگوی و لب را مبندکه گفتار باشد مرا سودمند.فردوسی.دبیر بزرگ آن زمان لب ببست به انبوه اندیشه اندرنشست.فردوسی.گشاده شد آن کس که او لب ببست زبان بسته باید گشاده دو دست.سعدی.نگویم لب ببند و دیده بردوزولیکن هر مقامی رامقالی.سعدی....

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خاموش ماندن سخن نگفتن : دبیر بزرگ آن زمان لب ببست بانبوه و اندیشه اندر نشست . ( شا. لغ. )

کلمات مرتبط

  • لب
  • لب آماس
  • لب اشکن
  • لب التواریخ
  • لب بدندان گزیدن
  • لب بر لب نهادن
  • لب برزدن
  • لب برچیدن
  • لب برگردان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات