معانی کلمه : قورمه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(قُ مَ یا مِ ) [ تر. ] (اِ. ) = قرمه : ۱ - گوشتی که خشک کنند و ذخیره نمایند، بهارخوش . ۲ - گوشت بریان .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
قاوورمه،گوشت آب پز شده ای که آنرا در گذشته درون پوست حیوانات و در زیر زمین به عمق یک متر قرار میدادند تا در زمستان از آن استفاده کنند
مترادف و متضاد
pot roast (اسم)
قورمه، گوشت اب پز شده، گوشت سرخ شده در دیگ
واژه نامه بختیاریکا
کُمه
