کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه قرحه | کلماتور
معانی کلمه : قرحه
تلفظ بین المللی :
/q1ˈorheː/
تلفظ :
[q1'oRhe:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
قرحه اکله
قرحه دار
قرحه دار کردن یا شدن
قشور القرحه
ایجاد زخم یا قرحه
تولید قرحه کردن
زخم یا قرحه
قرحهای
ذوی القربه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
قرحة.
[ ق ُ ح َ ] (ع اِ) ریش . ج ، قروح . تفرق اتصالی که ریم کند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
( قرحة )
قرحة. [ ق ُ ح َ ] ( ع اِ ) ریش. ج ، قروح. تفرق اتصالی که ریم کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
فرهنگ عمید
۱. زخم، ریش، جراحت.
۲. (پزشکی ) آبله.
فرهنگ فارسی
زخم، ریش، جراحت، آبله
( اسم ) یک قرح ۱ - زخم ریش ۲ - آبله .
مترادف و متضاد
جراحت، قرح
ulcer
(اسم)
ریش، زخم، زخم معده، قرحه
کلمات مرتبط
قرحه اکله
قرحه دار
قرحه دار کردن یا شدن
قشور القرحه
ایجاد زخم یا قرحه
تولید قرحه کردن
زخم یا قرحه
قرحهای
ذوی القربه
نظرات