Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فرو زدودن

تلفظ بین المللی : /fˈoru zodˈuːdan/ تلفظ :‌ [f'oRu zod'u:dan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • فروزدودن
  • فرو
  • فرو ارامیدن
  • فرو ارمیدن
  • فرو استادن
  • فرو اسودن
  • فرو افتادن
  • فرو افشاندن
  • فرو افکندن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

فروزدودن. [ ف ُ زَ / زِ / زُ دو دَ ] ( مص مرکب ) زدودن. ستردن :
اکنون که از تو بنهفت آن بت رخ زدوده
آن به که مهر او را از دل فروزدایی.
ناصرخسرو.
اکنون مردم شوی گر از دل
دیوی بخرد فروزدایی.
ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

زدودن . ستردن

کلمات مرتبط

  • فروزدودن
  • فرو
  • فرو ارامیدن
  • فرو ارمیدن
  • فرو استادن
  • فرو اسودن
  • فرو افتادن
  • فرو افشاندن
  • فرو افکندن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات