معانی کلمه : فرموده امدن
لغت نامه دهخدا
( فرموده آمدن ) فرموده آمدن. [ ف َ دَ / دِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) فرموده شدن. امر شدن. حکم شدن : مردم ولایت را فرموده آمده است تا کار حج راست کنند. ( تاریخ بیهقی ). این نخستین خدمتی است که فرزند تو را فرموده می آید. ( تاریخ بیهقی ). رجوع به فرمودن شود.
فرهنگ فارسی
( فرموده آمدن ) فرموده شدن . امر شدن
