غنج رش. [ غ َ رَ / رِ ] ( اِ ) غوک. ( جهانگیری ) ( فرهنگ رشیدی ). وزغ. به طبری بک خوانند و با واو بدل شود. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). وزق و غوک ، و بعربی ضفدع خوانند،و بعضی به کسر رای بی نقطه گفته اند. غنجمرش. غنجموش.( برهان قاطع ). در فرهنگ رشیدی آمده : غنجرش غوک باشدو بعضی غنجموش نیز گفته اند. شاعر گوید : همچو شیرم روز و شب اندر غرش ذکر نامت میکنم چون غنجرش.- انتهی.ظاهراً غنجموش است. اسدی در لغت...