معانی کلمه : غموس
لغت نامه دهخدا
غموس . [ غ ُ ] (ع مص ) فروشدن . (مصادر زوزنی ). غایب و ناپدید شدن . غمس النجم ؛ غاب . (اقرب الموارد). || به آب فروشدن . (مصادر زوزنی ).
فرهنگ عمید
هرچیز دروغین، به ویژه سوگند.
فرهنگ معین
(غَ) [ ع . ] (ص .) 1 - کار سخت و دشوار. 2 - سوگند دروغ .
(غُ) [ ع . ] (مص ل .)1 - فرو شدن ، غایب شدن . 2 - به آب فرو رفتن .
(غَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - کار سخت و دشوار. ۲ - سوگند دروغ .
(غُ ) [ ع . ] (مص ل . )۱ - فرو شدن ، غایب شدن . ۲ - به آب فرو رفتن .
(غُ ) [ ع . ] (مص ل . )۱ - فرو شدن ، غایب شدن . ۲ - به آب فرو رفتن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) فرو شدن غایب شدن ۲ - باب فرو رفتن .
