غمس. [ غ َ ] ( ع مص ) به آب فروبردن کسی را. ( المصادر زوزنی ). فروبردن در آب. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). غمس چیزی ، فروبردن چیزی را در آب. قَمس. ( از اقرب الموارد ). || خضاب کردن دست را بی نگار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). در اقرب الموارد و قطر المحیط این معنی برای اغتماس آمده است : اغتمست المراءة؛ غمست یدهاخضاباً مستویاً من غیر تصویر. ( اقرب الموارد ). و صاحب تاج العروس آرد: واغتمست المراءة...
فرهنگ معین
(غَ سْ ) [ ع . ] (مص م . ) کسی یا چیزی را در آب فرو کردن .