معانی کلمه : غاسق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. تیره و تاریک.
۲. شب بسیار تاریک، شب تاریک.
۳. (اسم ) مار سیاه.
۴. (اسم ) قمر، ماه.
۲. شب بسیار تاریک، شب تاریک.
۳. (اسم ) مار سیاه.
۴. (اسم ) قمر، ماه.
فرهنگ معین
(س ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) تاریک شونده . ۲ - (اِ. )ماه . ۳ - شب تاریک .
فرهنگ فارسی
تاریک شونده، شب که بسیارتاریک شود
۱ - ( اسم ) تاریک شونده مظلم . ۲ - ماه . ۳ - شب هنگام وقت غروب شفق . ۴ - تاریکی بعد از غروب . ۵ - شب تاریک .
۱ - ( اسم ) تاریک شونده مظلم . ۲ - ماه . ۳ - شب هنگام وقت غروب شفق . ۴ - تاریکی بعد از غروب . ۵ - شب تاریک .
