معانی کلمه : غمض
لغت نامه دهخدا
غمض . [ غ ُ ] (ع مص ) مااکتحلت عینی غُمضاً؛ یعنی نخفتم . (منتهی الارب ). رجوع به غَمض شود.
فرهنگ عمید
۱. چشم برهم نهادن.
۲. چشمپوشی کردن.
۳. آسان گرفتن در بیع.
۴. آسان گرفتن بر کسی.
〈 غمض عین: [قدیمی، مجاز]
۱. فروخواباندن چشم.
۲. نادیده گرفتن خطای کسی؛ چشمپوشی.
فرهنگ معین
(غَ ضْ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) آسان گرفتن بر کسی . ۲ - چشم پوشی کردن . ۳ - (اِمص . ) آسان گیری . ۴ - چشم پوشی .
فرهنگ فارسی
چشم برهم نهادن، چشم پوشی کردن، آسان گرفتن دربیع، آسان گرفتن برکسیغمض عین:فروخوابانیدن چشم، نادیده گرفتن خطا، چشم پوشی
۱ - ( مصدر ) آسان گرفتن بر کسی ( در خرید و فروش و غیره ) چشم پوشی کردن ۳ - ( اسم ) آسان گیری تساهل ۴ - چشم پوشی . یا غمض عین . ۱ - چشم فرو خوابانیدن ۲ - نادیده گرفتن ۳ - چشم پوشی ۴ - آسان گیری تساهل .
۱ - ( مصدر ) آسان گرفتن بر کسی ( در خرید و فروش و غیره ) چشم پوشی کردن ۳ - ( اسم ) آسان گیری تساهل ۴ - چشم پوشی . یا غمض عین . ۱ - چشم فرو خوابانیدن ۲ - نادیده گرفتن ۳ - چشم پوشی ۴ - آسان گیری تساهل .
مترادف و متضاد
آسانگیری، تساهل، چشمپوشی، فرونهی
