غرقة. [ غ َ رِ ق َ ] (ع ص ) زمین نیک سیراب . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
غرقة. [ غ ُ ق َ ] (ع اِ) یک شربت از شیر و مانند آن . ج ، غُرَق . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
غرقة. [ غ َ ق َ ] (اِخ ) قریه ای است در یمامة و نخلستانی است متعلق به بنی عدی بن حنیفة. (از معجم البلدان ).
غرقشده و فرورفته در آب؛ غریق: ◻︎ غرقهای دید جان او شده گم / سر چون خم نهاده بر سر خم (نظامی۴: ۶۵۲).
〈 غرقه شدن: (مصدر لازم) [قدیمی] فرورفتن در آب و غرق شدن.
〈 غرقه کردن: (مصدر متعدی) [قدیمی] فروبردن در آب و غرق کردن.
مستغرق
غرق، غریق، فرورفته، مغروق
۱. مستغرق
۲. غرق، غریق، فرورفته، مغروق