معانی کلمه : عشقباز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
عاشق، عاشق پیشه، کسی که عشق بازی می کند، آن که کارش عشق ورزی است: تو که در بند خویشتن باشی / عشق بازی دروغ زن باشی (سعدی: ۱۳۴ ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آن که عشق بازی کند عاشق پیشه . ۲ - ( در هندوستان ) کبوتر باز .
