معانی کلمه : عدوانی
لغت نامه دهخدا
عدوانی . [ ع َدْ ] (اِخ ) عبدالعظیم مکنی به ابن ابی الاصبع. رجوع به ابن ابی الاصبع و نیز ریحانة الادب شود.
عدوانی . [ ع َدْ ] (اِخ ) در رجال لقب ثقیف بن عمرو و سمرةبن ربیعة و جز آنهاست و نسبت آن به بنی محجربن عیاذبن یشکربن عدوان است . (ریحانة الادب ص 693).
فرهنگ عمید
از روی ظلم و ستم: تصرف عدوانی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به عدوان . یا تصرف عدوانی . مالی غیر منقول را از دست متصرف سابق بدون رضایت وی خارج کردن . درین صورت متصرف سابق بدون رضایت سابق آن مال درخواست نماید .
مترادف و متضاد
خصمانه، عداوتآمیز، قهرآلود، قهرآمیز ≠ دوستانه
