معانی کلمه : عدوان
لغت نامه دهخدا
عدوان . [ ع َ دَ ] (ع مص ) دویدن اسب . || دویدن خواستن اسب . (از منتهی الارب ).
عدوان . [ ع َ دَ ] (ع اِ) ذئب ذوعدوان ؛ گرگی که بر مردم دود و حمله آرد. و منه السلطان ذوعدوان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || (ص ) الشدید القوی . (قطرالمحیط) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. دشمنی کردن، دشمنی.
۲. ستم کردن به کسی، ظلم و ستم آشکار.
۲. ستم کردن به کسی، ظلم و ستم آشکار.
فرهنگ معین
(عُ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) دشمنی کردن . ۲ - ستم کردن بر کسی . ۳ - (اِ. ) دشمنی ، ظلم .
فرهنگ فارسی
دشمنی کردن، ستم کردن بکسی، دشمنی، ظلم وستم آشکار
۱ - دشمنی کردن . ۲ - ستم کردن بر کسی . ۳ - در گذشتن از حد . ۴ - ( اسم ) دشمنی طلم جور .
۱ - دشمنی کردن . ۲ - ستم کردن بر کسی . ۳ - در گذشتن از حد . ۴ - ( اسم ) دشمنی طلم جور .
