معانی کلمه : طنبور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
از آلات موسیقی دارای دستۀ بلند و کاسۀ کوچک شبیه سه تار: درّاج کشد شیشَم و قالوس همی / بی پردۀ طنبور و بی رشتهٴ چنگ (منوچهری: ۱۷۱ ).
فرهنگ معین
(طَ ) [ معر. ] (اِ. ) تنبور.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:تنبور
wikijoo: طنبور
فرهنگ فارسی
تنبور، طنبار، طنبوره هم گویند، از آلات موسیقی بادسته درازوکاسه کوچک شبیه سه تار
( اسم ) تنبور . جمع : طنابیر یا طنبور ترکی . یکی از آلات زهی و آن سازی بود که کاسه و سطح آن کوچکتر از کاسه و سطح طنبور شروانیان بود یا طنبور شروانی . یکی از آلات زهی که به سطح آن بلند و بر روی دو وتر می بستند و بر ساعد آن پرده ها قرار می گرفت . یا طنبور میزانی . طنبور بغدادی دراز گردن .
( اسم ) تنبور . جمع : طنابیر یا طنبور ترکی . یکی از آلات زهی و آن سازی بود که کاسه و سطح آن کوچکتر از کاسه و سطح طنبور شروانیان بود یا طنبور شروانی . یکی از آلات زهی که به سطح آن بلند و بر روی دو وتر می بستند و بر ساعد آن پرده ها قرار می گرفت . یا طنبور میزانی . طنبور بغدادی دراز گردن .
مترادف و متضاد
تنبور، طنبوره، چغانه
