معانی کلمه : صابونیه
لغت نامه دهخدا
صابونیة. [ نی ی َ ] (ع اِ) زوله . رجوع به زوله شود.
( صابونیة ) صابونیة. [ نی ی َ ] ( ع اِ ) زوله. رجوع به زوله شود.
فرهنگ عمید
گیاهی از تیرۀ میخک ها با ساقۀ راست، برگ های بزرگ، و گل های سفید یا صورتی. ساقه و برگ آن دارای مادۀ لعابی است و در آب کف می کند.
