معانی کلمه : صابونی
لغت نامه دهخدا
صابونی .(اِخ ) اسماعیل بن عبدالرحمن بن احمدبن اسماعیل ، مکنی به ابی عثمان . رجوع به اسماعیل بن عبدالرحمن ... شود.
صابونی . (اِخ ) محمدبن احمدبن ابراهیم بن سلیمان الجعفی الکوفی ، مکنی به ابی الفضل صابونی . رجوع به محمدبن احمدبن ابراهیم بن سلیمان جعفی شود.
فرهنگ عمید
۱. چیزی که به کف صابون آغشته شده است.
۲. (اسم، صفت ) صابون ساز، صابون فروش.
۳. (زیست شناسی ) ویژگی هریک از گیاهانی که مانند صابون خاصیت پاک کنندگی دارند.
۲. (اسم، صفت ) صابون ساز، صابون فروش.
۳. (زیست شناسی ) ویژگی هریک از گیاهانی که مانند صابون خاصیت پاک کنندگی دارند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
صابونی (نام علمی: Saponaria officinalis) نام یک گونه از سرده صابونی است.
wiki: میخکیان است.
wiki: صابونی (سرده)
مترادف و متضاد
saponaceous (صفت)
لیز، صابونی، صابون دار
soapy (صفت)
صابونی، صابون دار
