شگرفی. [ ش َ / ش ِ گ َ ] ( حامص ) خوبی. نیکویی. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت مؤلف ) : همه روز این شگرفی بودکارش همه عمر این روش بود اختیارش.نظامی. || زیبایی. ( یادداشت مؤلف ) ( ناظم الاطباء ). اعلایی. ( ناظم الاطباء ) : رخش حسن ای جان شگرفی را به میدان درفکن گوی کن سرها و گوها را به چوگان درفکن.خاقانی ( دیوان ص 649 ).گه به زبان دیگران وعده خوش همی دهی گه به شگرفی و تری هوش مرا همی بری.خاقانی.کز شگ...
فرهنگ عمید
نیکویی، زیبایی: کز شگرفیّ و دلبریّ و خوشی / بود یاری سزای نازکشی (نظامی۴: ۶۲۸ ).
فرهنگ فارسی
۱ - نیکویی زیبایی . ۲ - احتشام بزرگی . ۳ - قوت نیرومندی . ۴ - عجیبی شگفتی . ۵ - ندرت کمیابی .
مترادف و متضاد
excellence(اسم)
مزیت، برتری، تفوق، خوبی، رجحان، شگرفی، ممتازی، علو مقام