شگرف. [ ش َ / ش ِ گ َ ] ( ص ) نادر. کمیاب.( ناظم الاطباء ). طرفه. ( یادداشت مؤلف ) : چون برآیند از تک دریای ژرف کشف گردد صاحب در شگرف.مولوی. || عجیب. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). شگفت انگیز. عجیب و غریب. ( یادداشت مؤلف ) : همه کارهای شگرف آوردچو خشم آورد باد برف آورد.فردوسی.این چه دعوی شگرف است بگوی ای خر پیرکه منم شاعر لشکرشکن کشورگیر.سوزنی.از همه آن شگرف تر که به من نظرش بی حجاب دیدستند.خاقانی.ن...
فرهنگ عمید
۱. عجیب، طرفه. ۲. نیکو و خوش آیند. ۳. کمیاب و بی نظیر در خوبی و زیبایی: چو دیدند آن شگرفان روی شیرین / گزیدند از حسد لب های زیرین (نظامی۲: ۱۵۲ ).
فرهنگ معین
(ش گَ ) (ص . )۱ - نیکو، زیبا. ۲ - بی - نظیر در خوبی و زیبایی . ۳ - عجیب ، طُرفه .
فرهنگ فارسی
عجیب، طرفه، نیکوو وش آیند، کمیاب وبی نظیر ( صفت ) ۱ - نیکو زیبا . ۲ - محتشم بزرگ صاحب حشمت . ۳ - قوی نیرومند . ۴ - عجیب شگفت آور . ۵ - نادر کمیاب .