شاباش. ( جمله ٔفعلیه دعایی ، صوت مرکب ) مخفف شاد باش. ( برهان ). || ( صوت مرکب ) کلمه تحسین باشد. ( برهان ). آفرین. احسنت. طوبی لک ، دعای خیر و تحیّت : گر سیم دهی هزار احسنت ور زر بخشی هزار شاباش.سوزنی.در جهان این مدح و شاباش و زهی ز اختیار است و حفاظ و آگهی.( مثنوی ).گفت شاباش و بدادش خلعتی گوهر از وی بستد آن شاه فتی.( مثنوی ).موی را نادیده میکرد آن لطیف شیر را شاباش میگفت آن ظریف.( مثنوی ).شاباش...
فرهنگ عمید
۱. خوش باش، احسنت، آفرین: گفت شاباش و بدادش خلعتی / گوهر از وی بستد آن شاه و فتی (مولوی۱: ۹۰۱ ). ۲. (اسم ) پولی که در مجلس جشن و شادمانی به نوازنده و بازیگر می دهند یا بر سر عروس و داماد نثار می کنند.
فرهنگ معین
۱ - (شب جم . ) از ادات تحسین ، مخفف شادباش . آفرین ، خوش باش . ۲ - (اِ. )پولی که در عروسی به رقاص و مطرب می دهند یا بر سر عروس و داماد می ریزند.
دانشنامه آزاد فارسی
(یا: شَباش؛ مخفف شادباش) آنچه، از پول و نُقل و دیگر چیزها، در مراسمی چون عروسی و عقدکنان و ختنه سوران به مطربان و رقاصان دهند، یا بر سرِ عروس و داماد ریزند. رسم آن است که شاباش روز عقد را خانوادۀ عروس و شاباش روز عروسی را خانوادۀ داماد نثار کنند.wikijoo: شاباش...
فرهنگ فارسی
خوش باش، شادباش، پولی که درمجلس شادمانی وجشن، به نوازنده وبازیگربدهندیابرسرعروس وداماد، نثارکنند ۱ - احسنت آفرین . ۲ - ( اسم ) زری که جشن عروسی بر سر عروس و داماد نثار کنند یا بمطربان و رقاصان دهند .
دانشنامه عمومی
شاباش به نقل، سکه های بی ارزش، پول، سکه نقره، سکه طلا و حتی جواهری گفته می شود که به رقاص داده یا بر سر عروس و داماد می ریختند. در گذشته به آن آقچه (کلمه مغولی به معنی زر یا سیم مسکوک) می گفتند. از سعدی شیرازی آمده است:در رسوم قدیم تهران، شاباش روز عقدکنان، «حق خانواده عروس» و شاباش شب عروسی «حق خانواده داماد» بود. گاه که مطرب و رقاص به بزمی دعوت می شدند، آنقدر در گرفتن شاباش ابرام و اصرار می کردن...
گویش مازنی
/shaa baash/ زهی – آفرین - نثار سکه های نقره بر سر داماد و یا پهلوانان پیروز در میادین کشتی
مترادف و متضاد
bravo!(صوت)
افرین، براوو، بارک الله، شاباش، مریزاد، هورا، به به