معانی کلمه : سه نوبت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
۱ - سه بار نقاره کوبیدن در شبانه روز در سرای شاهان . ۲ - کودکی جوانی پیری
کنایه از زمان کودکی و جوانی و پیری و زمان تهجد و اشراق و چاشت و در قدیم در همین اوقات ثلاثه نوبت می انداختند اما از زمان سنجر پنج نوبت مقرر شده
کنایه از زمان کودکی و جوانی و پیری و زمان تهجد و اشراق و چاشت و در قدیم در همین اوقات ثلاثه نوبت می انداختند اما از زمان سنجر پنج نوبت مقرر شده
