کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : سه انگشت
تلفظ بین المللی :
/sˈeː ˈanɡoʃt/
تلفظ :
[s'e: 'angoSt]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
اسکینک ماسه ای سه انگشتی
درود سه انگشتی
رنگین تاب سه انگشتی
سقنقور ماسه ای سه انگشتی
سمندر ماری سه انگشته
طوطی منقاری سه انگشته
سرانگشت
سرانگشتی
سرانگشتی کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سه انگشت. [ س ِ اَ گ ُ ] ( اِ مرکب ) افزاری سه شاخه که دهقانان بدان غله را بر میگردانند. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
افزاری سه شاخه که دهقانان بدان غله را بر میگردانند
کلمات مرتبط
اسکینک ماسه ای سه انگشتی
درود سه انگشتی
رنگین تاب سه انگشتی
سقنقور ماسه ای سه انگشتی
سمندر ماری سه انگشته
طوطی منقاری سه انگشته
سرانگشت
سرانگشتی
سرانگشتی کردن
نظرات