معانی کلمه : سه
لغت نامه دهخدا
سه . [ س ُه ْ / س َه ْ ] (ع اِ) کون . مقعد. سرین .(ناظم الاطباء). سرین یا حلقه ٔ دبر. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
عدد ۳، بعد از دو و پیش از چهار.
فرهنگ معین
(س ) [ په . ] (اِ. ) عددی بین دو و چهار، دو بعلاوة یک . ثلاث . ، ~ به سی دادن کنایه از: معاملة پر سود کردن . ، ~ شدن بد شدن ، خراب شدن .
فرهنگ فارسی
( اسم ) عددی بین دو و چهار دو بعلاوه یک : ثلاث .
کون و مقعد و سرین سرین یا حلقه دبر
کون و مقعد و سرین سرین یا حلقه دبر
دانشنامه عمومی
اصطلاحات
معنی اصطلاحات عامیانه و امروزی -> سه
ضایع، مایه ی شرمندگی
ضایع، مایه ی شرمندگی
گویش مازنی
سیب
علامت تعجب
از اصوات تعجب
پسوندی است به معنی برای و متعلق به
/se/ سیب & علامت تعجب & سیب & پسوندی است به معنی برای و متعلق به & از اصوات تعجب
گویش اصفهانی
تکیه ای: se
طاری: se
طامه ای: se
طرقی: se
کشه ای: se
نطنزی: se
مترادف و متضاد
three (اسم)
سه
واژه نامه بختیاریکا
برای ترساندن و راندن حیوانات
( سُه ) دال انتهای بعضی از افعال سوم شخص ماضی خوانده نمی شود؛ سهد؛ سوخت
( سُه ) دال انتهای بعضی از افعال سوم شخص ماضی خوانده نمی شود؛ سهد؛ سوخت
