معانی کلمه : سنود
لغت نامه دهخدا
سنود. [ س َ ] (ترکی ، اِ) فکر است در اموری که به هیچکار نیاید. (برهان ) (آنندراج ). تفکر در مطالب مشکله . (ناظم الاطباء).
فرهنگ فارسی
پشت باز نهادن بسی چیزی و پشت دادن بچیزی پشت بچیزی واگذاشتن

سنود. [ س َ ] (ترکی ، اِ) فکر است در اموری که به هیچکار نیاید. (برهان ) (آنندراج ). تفکر در مطالب مشکله . (ناظم الاطباء).