معانی کلمه : سرودی
لغت نامه دهخدا
سرودی . [ س ُ ] (ص نسبی ) مغنی و سرودزن . (آنندراج ).
فرهنگ معین
(سُ ) (ص نسب . ) سرودگوی .
فرهنگ فارسی
( صفت ) سرود گوی مغنی .
در ولایت قم از قصب. موسوم به خوانسار است شخص نامردای است و در فن موسیقی بهره دارد .
در ولایت قم از قصب. موسوم به خوانسار است شخص نامردای است و در فن موسیقی بهره دارد .
مترادف و متضاد
hymnist (اسم)
سرودی
hymnal (صفت)
سرودی
