معانی کلمه : سرخوردگی
فرهنگ فارسی
احساس ناشی از ناتوانی در دست یافتن به هدف مورد نظر به دلیل شکستهای قبلی
مترادف و متضاد
حرمان، دلزدگی، واخوردگی، وازدگی، یاس
فرهنگستان زبان و ادب
{frustration} [روان شناسی] احساس ناشی از ناتوانی در دست یافتن به هدف مورد نظر به دلیل شکست های قبلی
[حمل ونقل درون شهری-جاده ای] ← سُرخوردگی سرنشین
[حمل ونقل درون شهری-جاده ای] ← سُرخوردگی سرنشین
