سجده کردن. [ س َ / س ِ دَ / دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیشانی بر خاک نهادن. سجده آوردن. پیشانی بر خاک سودن خضوع و شکررا : سرش [ عبداﷲ زبیر ] برداشتند و پیش حجاج بردند، سجده کرد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 189 ).با تو در باغ بدیدار کند وعده همی نرگس از شادی آن وعده کند سجده همی.منوچهری.کسی را کند سجده دانا که یزدان گزیدستش از خلق مر رهبری را.ناصرخسرو.در سجده نکردنش چه گوئی مجبور بُدَه ست یا مخیر.ناصرخسرو....
فرهنگ فارسی
پیشانی بر خاک نهادن . سجده آوردن پیشانی بر خاک سودن .