Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : زردرو

تلفظ بین المللی : /zarˈadruː/ تلفظ :‌ [zaR'adRu:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • زردرویی
  • زردرود
  • زردرویی کشیدن
  • روان زردویی
  • زیردروایان
  • زردخو
  • زردرخ
  • زردو
  • زردوز
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

زردرو. [ زَ ] ( ص مرکب ) زردروی. زردرخ. ( فرهنگ فارسی معین ). زردگونه. که رخساری زرد رنگ دارد بی علتی : اهواز شهری است سخت خرم و اندر خوزستان شهری نیست از آن خرم تر با نعمت های بسیارو نهادی نیکوی و مردمانی زردرو. ( حدود العالم ). || خزان زده در صفت باغ و درختان : مرا رفیقی امروز گفت خانه بسازکه باغ تیره شد و زردروی و بی دیدار.فرخی. || شرمنده ناتوان و بیمارگونه. دل شکسته و غمگین. منفعل از خجلت یا ت...

فرهنگ عمید

زردرخ#NAME?

= زردرخ

فرهنگ فارسی

زرد روی زرد رخ خزان زده در صفت باغ و درختان شرمنده ناتوان و بیمار گونه کنایه از آفتاب

کلمات مرتبط

  • زردرویی
  • زردرود
  • زردرویی کشیدن
  • روان زردویی
  • زیردروایان
  • زردخو
  • زردرخ
  • زردو
  • زردوز
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات