Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : زردرخ

تلفظ بین المللی : /zarˈadrax/ تلفظ :‌ [zaR'adRax]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • زردرخش
  • زردخانی
  • زردخو
  • زردرو
  • زردرویی
  • زردزخم
  • قلعه زردخونی
  • زردرنگ کردن
  • زردنخودی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

زردرخ. [ زَرُ ] ( ص مرکب ) آنکه صورتش زردرنگ و پریده باشد. ( فرهنگ فارسی معین ). || کنایه از شرمنده و منفعل باشد. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( از ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). خجل و منفعل ( آنندراج ) : خوشطبعم از عطات ولی زردرخ ز شرم حلوا به خوان خواجه مزعفر نکوتر است.خاقانی.|| کنایه از ترسنده و ترسناک هم هست. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ).ترسان. هراسان. ( آنندراج ) ( از فرهنگ فارسی معین ). || کن...

فرهنگ عمید

۱. کسی که چهره اش زردرنگ باشد، زردرو، زردچهره.
۲. [مجاز] شرمنده.
۳. [مجاز] بیمناک.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه صورتش زرد رنگ و پریده باشد . ۲ - شرمنده منفعل . ۳ - ترسیده .
آنکه صورتش پریده و زرد رنگ باشد کنایه از شرمنده و منفعل باشد کنایه از ترسنده و ترسناک هم هست کنایه از عاشق

کلمات مرتبط

  • زردرخش
  • زردخانی
  • زردخو
  • زردرو
  • زردرویی
  • زردزخم
  • قلعه زردخونی
  • زردرنگ کردن
  • زردنخودی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات