معانی کلمه : رزیئه
لغت نامه دهخدا
رزیئة. [ رَ ءَ ] (ع اِ) رَزیّة. مصیبت . (ناظم الاطباء) (صراح اللغة) (از اقرب الموارد). و رجوع به رزیت و رزایا شود. || عیب . (ناظم الاطباء). اصابة به انتقاص ، و به ادغام رَزیّة نیز گفته شود. ج ، رَزایا. (از اقرب الموارد). کمی . (از صراح اللغة). || آسیب . ج ، رَزایا. (ناظم الاطباء). زیان . (مجمل اللغة).
فرهنگ معین
(رَ ئِ یا ئَ ) [ ع . رزیئة ] (اِ. ) مصیبت عظیم ، پیش آمد ناگوار. ج . رزایا.
فرهنگ فارسی
مصیبت یا عیب یا آسیب زیان
