رداء. [ رَ ](ع مص ) رداءة. تباه شدن و فاسد گردیدن . (ناظم الاطباء). رجوع به رداءة شود.
رداء. [ رِ] ( ع اِ ) چادر. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). دوش انداز. ( ملخص اللغات حسن خطیب ). چادر زیرپوش. ( دهار ). جامه ای که بر سر و قد گیرند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). لفاع. ( منتهی الارب ). ج ، اَرْدیة. ( یادداشت مؤلف ...
فرهنگ معین
(رَ ) [ ع . ] (اِ. ) بالاپوش ، جبُه . ج . اردیه .
مترادف و متضاد
cloak (اسم)عبا، رداء، جبه، خرقهburnous (اسم)برنوس، رداءburnouse (اسم)برنوس، رداءmantle (اسم)پوشش، رداء، خرقه، بالا پوش، شنل زنانه، کلاه توریrobe (اسم)پوشش، رداء، خرقه، جامه بلند زنانه، لباس بلند و گشاد، خلعتtoga (اسم)رداء، جبه، ردای بی استین، لباس رسمی قضات...